خوانشی در قدرت، سیاست و تاریخ
مقدمه
وقتی صحبت از اتحادیه اروپا میشود، نام آلمان بلافاصله به عنوان قویترین و برجستهترین کشور این اتحادیه به ذهن میآید.
اما چه چیزی باعث شده است آلمان را «رهبر اتحادیه اروپا» بنامند؟
آیا فقط اقتصاد است؟ یا تاریخ؟ یا وزن سیاسی؟
در این مقاله، عوامل گوناگونی را بررسی میکنیم که آلمان را به قدرت پیشرو در اروپای متحد تبدیل کردهاند و نقش حیاتی آن را در هدایت سیاستهای درونی و بیرونی اتحادیه اروپا توضیح میدهیم.
آلمان بزرگترین اقتصاد اتحادیه اروپا را در اختیار دارد و در جهان در رتبه چهارم قرار دارد.
تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰۲۴ بیش از ۴٫۵ تریلیون یورو برآورد میشود؛ رقمی که از مجموع اقتصاد فرانسه، ایتالیا و اسپانیا بیشتر است.
آلمان قدرت صنعتی شماره یک اروپا است، بهویژه در حوزههای:
خودروسازی
ماشینسازی و مهندسی
صنایع شیمیایی
شرکتهای بزرگ آلمانی نقش محوری در تجارت اروپا و جهان دارند و ستون فقرات زنجیرههای تأمین اروپایی به شمار میروند.
بهطور خلاصه:
آلمان موتور حرکت اقتصاد اروپا است، بخش بزرگی از آن را تأمین مالی میکند و به شکل تعیینکنندهای به ثبات آن کمک میکند.
آلمان با نقشآفرینی فعال در طراحی سیاستهای اروپایی، اغلب به عنوان سازنده اجماع در پروندههای دشوار شناخته میشود.
سیاست آلمان در اتحادیه اروپا معمولاً با این ویژگیها همراه است:
رویکرد عملگرایانه و عقلانی
توافقسازی و مصالحهجویی
توان ائتلافسازی و ایجاد همراهی میان دولتها
صدراعظمهای پیاپی آلمان – از هلموت کُل و آنگلا مرکل تا اولاف شولتس – در مدیریت بحرانهای بزرگ اروپایی نقشی کلیدی داشتهاند.
نمونهها:
در بحران یورو (۲۰۱۵–۲۰۰۹) آلمان نیروی محرکه اصلی پشت بستههای نجات مالی برای یونان و دیگر کشورهای جنوب اروپا بود.
در بحران اوکراین، آلمان میان روسیه و اروپا میانجیگری کرد و در شکلدهی دوباره به سیاست دفاعی و امنیتی اروپا نقشی محوری بر عهده گرفت.
آلمان بزرگترین تأمینکننده منفرد بودجه اتحادیه اروپا است.
در سالهای اخیر، این کشور بیش از ۲۵ درصد از کل بودجه اتحادیه را پرداخت کرده است؛ امری که بهطور طبیعی نفوذ آلمان در تصمیمات مالی و بودجهای را افزایش میدهد.
پس از جنگ جهانی دوم، آلمان غربی از کشورهای بنیانگذار «جامعه زغالسنگ و فولاد اروپا» (۱۹۵۱) بود که هسته اولیه اتحادیه اروپا امروزی به شمار میآید.
بعدتر، آلمان در ادغام کشورهای اروپای شرقی پس از فروپاشی بلوک کمونیست، نقشی محوری ایفا کرد.
در دوران آنگلا مرکل، آلمان به نماد ثبات اروپا در برابر موجی از بحرانها تبدیل شد؛ از بحران پناهجویان و بحران یورو گرفته تا کرونا و جنگ اوکراین.
آلمان در قلب جغرافیایی اروپا قرار دارد و با ۹ کشور مرز مشترک دارد.
به همین دلیل:
یک گره اصلی در حملونقل و تجارت است
پلی سیاسی و اقتصادی میان شرق و غرب و شمال و جنوب اروپا محسوب میشود
این موقعیت جغرافیایی، آلمان را بهطور طبیعی به محور دائمی و راهبردی در قاره اروپا تبدیل کرده است.
آلمان بیشترین تعداد کرسی در پارلمان اروپا را دارد – در حال حاضر ۹۶ نماینده – و به همین دلیل در فرآیند قانونگذاری اروپایی وزن بالایی دارد.
علاوه بر این، آلمان در موارد زیر نیز از نفوذ جدی برخوردار است:
تعیین و معرفی کمیسرهای اروپایی
انتخاب رئیس کمیسیون اروپا
مواضع آلمان در بسیاری از حوزههای سیاستی به عنوان نقطه مرجع در نظر گرفته میشود که سایر کشورهای عضو تصمیمها و مصالحهها را حول آن شکل میدهند.
با وجود این نفوذ گسترده، آلمان در پی سلطهگری بر اروپا نیست، بلکه تلاش میکند بدون تحمیل، رهبری کند.
این شیوه رهبری بر پایه اصول زیر استوار است:
رهبری بر پایه اجماع، نه اجبار
دیپلماسی آرام و بیسر و صدا، نه نمایشگری پر سر و صدا
تقویت نهادهای اروپایی به جای تضعیف آنها
همین رویکرد باعث شده است آلمان به عنوان رهبر پذیرفتهشده در اتحادیه دیده شود، و نه به عنوان قدرتی که باید از آن هراس داشت.
آلمان فقط به این دلیل رهبر اتحادیه اروپا نیست که بزرگترین کشور آن است.
جایگاه ویژهاش حاصل است از:
قدرت اقتصادی
ثبات سیاسی
توان چانهزنی و سازشسازی
و پایبندی عمیق به پروژه همگرایی اروپایی
بدین ترتیب، آلمان به لوکوموتیو اروپا تبدیل شده است؛ لوکوموتیوی که قاره را به پیش میبرد و در زمان بحرانها و شکافها، از وحدت آن پاسداری میکند.
رهبری آلمان تحمیل نمیشود،
بلکه با اعتماد، خرد و احساس مسئولیت به دست میآید.
تیم نویسندگان و ویراستاران این وبسایت تلاش میکند با تکیه بر پژوهش گسترده و مراجعه به منابع متعدد، اطلاعاتی دقیق و قابل اعتماد ارائه دهد؛ با این حال، امکان بروز خطا یا تغییر شرایط و قوانین در آینده کاملاً منتفی نیست. لطفاً این مطلب را به عنوان یک راهنمای اولیه در نظر بگیرید و برای دریافت اطلاعات قطعی و بهروز، همواره به نهادها و منابع رسمی مراجعه کنید.