صدر اعظم آلمان

صدراعظم فدرالی در آلمان (Bundeskanzler): قلب قوهٔ اجرائیه و موتور سیاست

 

در مرکز نظام سیاسی جمهوری فدرالی آلمان، مقام «صدراعظم فدرالی» یا Bundeskanzler (برای زن: Bundeskanzlerin) قرار دارد؛ مقامی که به‌عنوان نماد اصلی قدرت اجرائی و رهبر حکومت شناخته می‌شود. این فقط یک لقب ساده نیست، بلکه موتور اصلی سیاست داخلی و خارجی بوده و شخصی است که جهت‌گیری بزرگ‌ترین اقتصاد اروپا را در صحنهٔ بین‌المللی نمایندگی می‌کند. فهمیدن نقش و صلاحیت‌های صدراعظم، کلید درک کارکرد دموکراسی معاصر آلمان است.

در این مقالهٔ مفصل، به صورت عمیق به این مقام کلیدی می‌پردازیم؛ از اساس حقوقی و راه رسیدن به این جایگاه گرفته تا اختیارات گسترده و جایگاه آن در رأس هرم قدرت در آلمان.

در حال حاضر، اولاف شولتس (Olaf Scholz) از دسامبر ۲۰۲۱ به‌حیث صدراعظم آلمان ایفای وظیفه می‌کند.

 


۱. اساس قانون اساسی: صدراعظم قدرت خود را از کجا می‌گیرد؟

مقام صدراعظم روی قانون اساسی آلمان (Grundgesetz) استوار است؛ این قانون در سال ۱۹۴۹ به‌عنوان بنیاد حقوقی جمهوری فدرالی نافذ گردید. مواد ۶۲ تا ۶۹ این قانون، چارچوب وظایف صدراعظم و حکومت فدرالی (Bundesregierung) را به‌طور واضح مشخص می‌کند.

  • رئیس حکومت: صدراعظم، رئیس حکومت فدرالی است و مسئولیت اصلی تشکیل کابینه و جهت‌دهی به سیاست‌های آن را دارد.

  • رئیس دولت نیست: مهم است که بین صدراعظم و رئیس دولت فرق گذاشته شود. رئیس دولت در آلمان رئیس‌جمهور فدرالی (Bundespräsident) است که نقش بیش‌تر تشریفاتی و نماینده‌گی دارد، در حالی که قدرت واقعی اجرائی در دست صدراعظم است.


۲. راه رسیدن به صدراعظمی: صدراعظم چگونه انتخاب می‌شود؟

صدراعظم از طرف مردم به صورت مستقیم انتخاب نمی‌شود، بلکه از طریق یک روند پارلمانی منظم که بازتاب‌دهندهٔ نتایج انتخابات برای بوندستاگ است، برگزیده می‌شود:

  • انتخابات بوندستاگ: معمولاً هر چهار سال یک‌بار، مردم آلمان نمایندگان بوندستاگ (Bundestag)، پارلمان فدرالی را انتخاب می‌کنند.

  • پیشنهاد رئیس‌جمهور فدرالی: بر بنیاد نتایج انتخابات و تقسیم کرسی‌ها، رئیس‌جمهور فدرالی شخصی را برای مقام صدراعظمی به بوندستاگ پیشنهاد می‌کند. این شخص معمولاً رهبر حزبی است که می‌تواند اکثریت پارلمانی یا یک ائتلاف باثبات را تشکیل دهد.

  • رأی‌گیری در بوندستاگ: نمایندگان بوندستاگ در رأی‌گیری سری در مورد نامزد پیشنهادی تصمیم می‌گیرند. برای این‌که نامزد انتخاب شود، باید «اکثریت صدراعظم» (Kanzlermehrheit) را به‌دست آورد؛ یعنی اکثریت مطلق تمام اعضای بوندستاگ (بیش از ۵۰ درصد).

  • تعیین رسمی: پس از کسب رأی اعتماد بوندستاگ، رئیس‌جمهور فدرالی صدراعظم را رسماً تعیین می‌کند.

  • سوگند رسمی: صدراعظم در برابر بوندستاگ سوگند قانون اساسی یاد می‌کند و بعد از آن، کار رسمی خود را آغاز می‌نماید.


۳. صلاحیت‌های صدراعظم: قدرت اصلی در دست کی است؟

صدراعظم آلمان از صلاحیت‌های گسترده برخوردار است و به‌عنوان قدرتمندترین شخصیت سیاسی کشور شناخته می‌شود:

  • صلاحیت تعیین خطوط کلی سیاست (Richtlinienkompetenz): مهم‌ترین صلاحیت صدراعظم، حق تعیین خطوط اساسی سیاست است. صدراعظم، جهت‌گیری عمومی سیاست حکومت را در تمام عرصه‌ها (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، داخلی و خارجی) مشخص می‌سازد. وزیران فدرالی وزارت‌خانه‌های‌شان را زیر مسئولیت خود اداره می‌کنند، اما باید در چهارچوب این خطوط کلی کار نمایند؛ به این ترتیب، تصمیم نهایی در مورد مسیر عمومی سیاست، در دست صدراعظم است.

  • تشکیل حکومت: صدراعظم وزیران فدرالی را انتخاب کرده و آن‌ها را برای تعیین رسمی به رئیس‌جمهور فدرالی پیشنهاد می‌کند. همچنان، می‌تواند پیشنهاد برکناری یک وزیر را هم ارائه دهد.

  • ریاست بر کابینه: صدراعظم جلسات کابینه را رهبری نموده و هماهنگی کار تمام وزارت‌خانه‌ها و ارگان‌های حکومتی را زیر نظر دارد.

  • نماینده‌گی آلمان در سطح بین‌المللی: صدراعظم، حکومت آلمان را در محافل مهم بین‌المللی مثل شورای اروپا، گروه هفت (G7) و گروه بیست (G20) نماینده‌گی می‌کند. هرچند رئیس‌جمهور از نظر تشریفاتی، رئیس دولت است، اما بار اصلی تصمیم‌گیری‌های سیاسی و خارجی به دوش صدراعظم است.

  • مسئولیت در برابر پارلمان: صدراعظم و کابینه‌اش در برابر بوندستاگ پاسخ‌گو هستند و باید گزارش بدهند و به پرسش‌های نمایندگان جواب دهند.

  • فرماندهی قوای مسلح در حالت دفاع: بر اساس قانون اساسی، در وقت صلح، وزیر دفاع فدرالی فرماندهٔ عالی نیروهای مسلح (Bundeswehr) است. اما در صورت اعلام «حالت دفاع» (Verteidigungsfall)، فرماندهی عالی قوای مسلح به صدراعظم انتقال می‌کند.


۴. مدت مأموریت و امکان برکناری: دوام و تغییر

  • مدت مأموریت: مدت کار صدراعظم با دورهٔ تقنینی بوندستاگ پیوند خورده و معمولاً چهار سال است. محدودیت مشخصی برای تعداد دوره‌های صدراعظمی وجود ندارد؛ چنان‌که هلموت کُل و آنگلا مرکل هر کدام ۱۶ سال در این مقام باقی ماندند.

  • سازوکارهای برکناری: نظام دموکراتیک آلمان در عین حفظ ثبات، امکان تغییر در رأس حکومت را فراهم می‌کند:

    • رأی عدم اعتماد سازنده (konstruktives Misstrauensvotum): بوندستاگ نمی‌تواند فقط به صدراعظم رأی عدم اعتماد بدهد؛ بلکه باید در همان رأی‌گیری یک شخص دیگر را با اکثریت مطلق به‌عنوان صدراعظم جدید انتخاب کند. این روش از خالی شدن کرسی صدراعظم و بی‌ثباتی جلوگیری می‌کند و تضمین می‌نماید که همیشه بدیل آماده وجود داشته باشد. این ابزار تا امروز یک بار به‌طور موفق در سال ۱۹۸۲ به کار رفت؛ وقتی که هلموت شميت کنار گذاشته شد و هلموت کُل به صدراعظمی رسید.

    • سوال اعتماد (Vertrauensfrage): خود صدراعظم می‌تواند مسئلهٔ رأی اعتماد را در بوندستاگ مطرح کند و از نمایندگان بخواهد حمایت‌شان را از او تأیید نمایند. اگر نتواند اکثریت مطلق را به‌دست آورد، می‌تواند از رئیس‌جمهور فدرالی درخواست انحلال بوندستاگ و برگزاری انتخابات زودهنگام را بکند (مگر این‌که بوندستاگ ظرف ۲۱ روز شخص دیگری را به‌حیث صدراعظم انتخاب نماید). این ابزار گاهی برای تأمین انضباط در ائتلاف حاکم یا گرفتن مأموریت جدید از مردم استفاده می‌شود.


۵. دفتر صدراعظمی فدرالی: مرکز فرماندهی حکومت (Bundeskanzleramt)

 

صدراعظم و تیم نزدیک‌اش در ساختمان صدراعظمی فدرالی (Bundeskanzleramt) در برلین کار می‌کنند. این ساختمان تنها یک دفتر ساده نیست، بلکه مرکز اعصاب و هماهنگی کل حکومت آلمان است.

در رأس این ارگان، رئیس دفتر صدراعظم (Chef des Bundeskanzleramtes) قرار دارد که معمولاً رتبهٔ وزیر یا وزیر دولت را دارد و از نزدیک‌ترین و بانفوذترین مشاوران صدراعظم به‌شمار می‌رود. وظیفهٔ او هماهنگ ساختن کار وزارت‌خانه‌ها و نظارت بر تطبیق کامل فیصله‌های حکومت است.

 


۶. نگاه تاریخی: صدراعظم‌هایی که تاریخ آلمان را رقم زدند

از زمان تأسیس جمهوری فدرالی آلمان در سال ۱۹۴۹، شماری از صدراعظم‌ها نقش مهمی در شکل‌دادن به تاریخ آلمان و اروپا داشتند:

  • کنراد آدِناوِر (Konrad Adenauer): نخستین صدراعظم آلمان غربی؛ رهبری بازسازی پس از جنگ جهانی دوم و پیوند استراتژیک آلمان با غرب (ناتو و پروژهٔ اتحاد اروپا) را برعهده داشت.

  • ویلی برانت (Willy Brandt): به‌خاطر «سیاست جدید شرقی» (Ostpolitik) مشهور است؛ سیاستی که هدف آن بهبود روابط با آلمان شرقی و کشورهای بلوک شرق بود. او برای تلاش‌های صلح‌جویانه‌اش جایزهٔ صلح نوبل را به‌دست آورد.

  • هلموت شميت (Helmut Schmidt): آلمان را از بحران‌های اقتصادی و موج تروریسم «فراکسیون ارتش سرخ» (RAF) عبور داد.

  • هلموت کُل (Helmut Kohl): صدراعظم وحدت دوبارهٔ آلمان در سال ۱۹۹۰ و – همراه با آنگلا مرکل – یکی از طولانی‌ترین دوران‌های صدراعظمی را به خود اختصاص داد.

  • گرهارد شرودر (Gerhard Schröder): اصلاحات بحث‌برانگیز اقتصادی و اجتماعی را تحت عنوان اجندا ۲۰۱۰ (Agenda 2010) آغاز کرد.

  • آنگلا مرکل (Angela Merkel): نخستین زن در مقام صدراعظم؛ او آلمان و اروپا را از بحران‌های مالی، بحران یورو و چندین بحران مهاجرین و پناهجویان عبور داد و در طول ۱۶ سال حاکمیت، از محبوبیت وسیعی برخوردار بود.


جمع‌بندی: مقامی محوری با تأثیر جدّی بر آینده

 

مقام صدراعظم در آلمان بسیار بیشتر از یک وظیفهٔ اداری بلندپایه است؛ این مقام در قلهٔ نظام سیاسی کشور قرار دارد و قدرت گستردهٔ اجرائی را با مسئولیت مستقیم در برابر پارلمان منتخب مردم یک‌جا می‌سازد.

صدراعظم با تعیین خطوط کلی سیاست و رهبری حکومت، نقش تعیین‌کننده‌ای در ساختن امروز و فردای آلمان و جایگاه این کشور در اروپا و جهان ایفا می‌کند. فهم این مقام، در اصل فهم هستهٔ قدرت و ثبات در یکی از مهم‌ترین دموکراسی‌های معاصر جهان است.

 


تیم نویسنده‌گان و ویراستاران این وب‌سایت تلاش می‌کنند تا با استفاده از پژوهش گسترده و مراجعه به منابع مختلف، معلومات دقیق و قابل اعتماد در اختیار خواننده بگذارند. با وجود این تلاش‌ها، امکان بروز اشتباه یا ناقص بودن برخی معلومات به طور کامل منتفی نیست. بنابراین، لطفاً اطلاعات این مقاله را به‌عنوان یک مرجع ابتدایی در نظر بگیرید و برای دریافت معلومات قطعی و به‌روز، همیشه به اداره‌ها و مراجع رسمی و متخصص مراجعه نمایید.


اشتراک‌گذاری: